عطر و بوی نرگس های زرد و سپید باغچه،رقص پر رکاب باد با همه ی تماشاش،نغمه ی پرآواز شوق پرستوهای شاد آسمون آبی خدا،خلوت گرم و عاشقونه ی کبوترای مست واسه پیوند تازشون،خنده ی دوباره ی خورشید واسه نگهداشتن معشوقه تنهاش یعنی آفتابگردون کنار خودش،مهربونی شکوفه های صورتی واسه گرم کردن لحظه های سرد زمستونه یه بار دیگه همه جارو حسابی به خودش آورده.
مهتاب صحنه ی باغ رو خالی از دلتنگی می کنه تا بی قراری جاشو به ترانه ی موج ها ی نیلی که شبنم و نسیم رو گلبرگ رز و میخک با بوسه به جا گذاشتن بده. آره زمین مبتلا ی این همه عشق و زیبایی شده،طبع همه ی دنیا عوض شده چه برسه به من و تو!با این همه شکفتن و شادی از پرستش غم و غصه فکر نکنم چیزی عایدت بشه،پس بیا دستاتو بده به ما تا هممون دور سفره ی کوچیک هفت سینمون منتظر سال جدید باشیم.بیا هممون با هم بهاری شیم... سال جدید رو به همه ی دوستای گلم تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشین.(عیدی یادت نره 
)
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:17 توسط همدم |
چه اضطرابی فقط چند ساعت تا مهمونی خدا مونده چقدر زود گذشت... من خیلی دلم می خواد قبل از این که مهمونی شروع بشه یه مهمونی دوستانه این جا بگیریم تا واسه مهمونی مهمه آماده بشیم(یه مهمونیه آمادگی!!)همتون دعوت شدین البته باید بگم یه مهمونه ویژه ام داریم . اون مهمون ویژه خداست!آره خدا همون که می خواد مهمونمون کنه اونم نه مثل من یه شب بلکه یه ماه.میخوام بیاد تا ما هممون دستامونو بدیم به هم با هم دعا کنیم که ما را از مهمونیش دست خالی نفرسته، دعا کنیم تا مهمونای خوبی باشیم، دعا کنیم که یادمون نره مهمونی اونه، دعا کنیم تا فراموشش نکنیم و یه عالمه دعاهای قشنگ .تو هم بیا توام مهمونه منی و البته مهمونه خدا بیا دستاتو بده به من مثل من چشاتو ببند تو هم مثل من حسش می کنی نه؟ اون اینجاست داره نگامون میکنه هر چی دلت می خواد بهش بگو اون صداتو می شنوه. ما سه تا را يادتون نره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 20:40 توسط همدم |
یه روز ابری که آسمون هم مثل دلای آدما گرفته بود و همه ی گل ها پژمرده شده بودن یه دفعه با ورود یه فرشته نسیمی وزید که گل ها باز شدن و خورشید از زیر چنگال های ابر سیاه رها شد تا یه امانتی مهم از طرف خدا به آدما بسپارد.
امروز سالگرد ورود اون فرشته روی زمینه اونی که حالا بین ماست اون فرشته کوچولو که با اومدنش به اطرافیانش نشاط و بخشید مهسای خودمونه که امروز تولدشه ومن و مهدیه یه بار دیگه تولدشو بهش تبریک میگیم و براش آرزوی موفقیت داریم . *مهسا جون تولدت مبارک*
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 1:24 توسط همدم |
سلام
می دونم دیر کردم و واسه همین از همتون معذرت می خوام
در ضمن ولادت فاطمه زهرا (س) و روز زن را به همه ی خانومای گل مخصوصا به دوستام و در آخر به خودم تبریک می گم!![]()
تو این پست می خوام دو سه تا اس ام اس براتون بنویسم که البته اگه تکراری بود به بزرگی خودتون ببخشید.
ـ زن لبخند خداوند است تبریک به تو ای زیباترین لبخند خدا...
ـ اگه این روزا حس کردی توی قلبت به جای صدای "تاب تاب" صدای اره و تیشه می یاد نترس مریض نشدی من دارم توی دلت واسه خودم یک کلبه می سازم.
ـ اگر در صحنه ی زندگی به ناگاه یکی از سیم های سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند به تو چی گذشت است.
یه ضرب المثل چینی که می گه:"چینگ چانگ چونگ سان یولو پی سون لانگ" یعنی :چاای و غذای سرد را می شه تحمل کرد اما نگاه سرد را نمیشه.![]()
ـ جدیدترین مهریه امسال: ۱۳۸۵ لیتر بنزین سوپر ![]()
اینم یه هدیه از طرف ما به همه ی خانوما:

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:26 توسط همدم |
همیشه ما ایرونیا خداحافظی برامون خیلی سخته چون به چیزایی که دل می بندیم عادت می کنیم و به جدایش فکر نمی کنیم.
ما سه تا هم به دنیای کوچیک وبلاگمون دل بستیم. دنیایی که آسمون سیاهشو با حرفهای دلمون پوشوندیم و با مداد محبت و دوستی یه رنگ تازه بهش زدیم این پست قراره آخرین پست بهاری این وبلاگ در سا ۸۶ باشه. اره می خوایم کوچ کنیم یه کوچ سرنوشت ساز اما کوتاه. خداحافظی نمی کنم چون بر می گردیم پس منتظر اومدنمون با یه فصل جدید اما گرم باشید. تا سلامی دوباره...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:35 توسط همدم |
وقتی تو رفتی
به آسمون گفتم نباره چون با رفتنت دیگه هیچ عهدی بسته نمیشه تا بارون گواهش باشه به باد گفتم ترانه ی عاشقی رو نخونه چون دیگه کسی نیست که باهاش هم صدا بشه به موجای دریا گفتم اسم مونو از روی شن های ساحل واسه همیشه پاک کنه تا غم نبودنت رو به یادم نیاره به قاصدک ها گفتم دیگه نیان چون تو گفتی وقتی رفتی دیگه بر نمی گردی ولی بدون قدم های گرمت رو ساحل خاکستری دلم واسه همیشه باقی میمونه... تولدت مبارک 
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:37 توسط همدم |
سلام
این دفعه می خوام کمی درد و دل کنم،می خوام با هاتون حرف بزنم از حال و روز خودمون از اینکه چرا اینجایم و چرا داری این متنو می خوانی و چرا هایی که همه ی ما تو ذهنمونه وبرای آن فقط یه جواب داریم ،اونم سرنوشته ، سرنوشتی که اونکه اون بالاست برامون رقم زده،با همه پستی بلندیش با همه ی خوبی و بدیش. حالا که نزدیک سال جدیدیم و یه سر فصل جدید تو کتاب زندگیمون داره ترسیم می شه وقتی همه کنار سفره هفت سین نشستیم چه بهتر از خدا بخوایم سرنوشتمونو تو این سال جدید جوری رقم بزنه که بتونیم جایگاه،راه زندگی وهدفمونو درک کنیم و با یاد و پشتوانه ای مثل اون سال جدید رو شروع کنیم چه بهتر همه دستامونو بدیم به هم از ته دل واسه همه دعا کنیم، واسه همه...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 0:51 توسط همدم |
دلم برای مردن راضی نیست...
رهگذر خانه ی قلبم زمزمه ی شعر تنهایی مرا به لب نمی بیند،صدای سکوت را به گوش نمی گیرد و آرام گذارند.چون سنگی خاموش هر دم نوای بی تو بودن مرامسموم غربت تو می کند. درد شکستن در کنار امید فشردن دستانت را مجازات می کشم و همه ی آرمان بن بست به دل بستن را به خاک می سپارم تا از این غم خانه ساقی حسرت را دیدار کنم .دلم را در دادگاه شکایات سرد بی محبتی گرفتار آمد و رفت های بی انتها که سیاه و خواب زده اند نمی کنم تا یاد عطر شبنم های قاب بی نفس چشمانت به سر، خانه ی همیشه باشند.لحظه ای بیا ودر پس کوچه ی مطمئن صداقت تا مرز فردا رازقی وجودم را که به زردی سیرت خود عاشقانه می خندد به راه فراموشی خاطره کن.آرام بیا که پله های این پل سرسبز خیالم به حیات نابودی هدیه ای ندهد و دستان مرده ی مرا فاصله ی رسیدن نکنند.که از این رنج های نزدیک، دلم سخت بیزاراست. نازنین گهواره ی عشق مرا که گلشن رهایی قناری هاست هر چند دور نیست صدای پرواز بده که قبله ی ستایشت از حاجت نمی گذراند. بیا و با من بمان تا پیوستگی دستبند های قانون تنهایی را به شکستن آگاهی بده که برای انتها به ابدیت صابرم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 2:1 توسط همدم |
وقت هنگام که از پشت پنجره های دلتنگی نامت را زمزمه یباد کردم به صدایم مراد آمدن ، امید رسیدن ندیدی، جز خاشاک مرگ عشق آوایی در دلم پایکوبی نداشت هیچ نگاهی مرا پیوند نکرد و آرامشم نداد. ستاره های شب مهتابی آسمان دلم نور چشمک نداشت تنهایی توانایی مرا همدردی با تازیانه های کوچه ی بی کسی و دل سپردن برغم پیوسته ی روزگارم بود. خدایا چرا فصل پرواز پرستو های آشیانه ی من زود فرا می رسد؟ چرا از مرداب ندامت نیلوفر ها همچنان دست یاری می دهند؟ برای آرزو های شکسته شده ی قلبم چه همایی را تندیس کنم؟ ترانه های دلم به تنهایی صدایی نداشت ، سال های عشقم به پایان رسیده. نا خواسته سرود وداع را با چشمانم با تمام احساسم و با ترنم باران اشک هایم برایت صدا کردم ، چون عاشقانه خواستم اما عادلانه نشنیدم ، عاشقانه نظاره کردم اما صادقانه ندیدم. اکنون ندانستم با چه آیین مقدسی ابهام را در شکنم و بگوییم ، آه پشیمانی... بیا و مرا با آهی در پشت قلب خود مگذار...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:25 توسط همدم |
همه ی صداها را بی صدا کنیم و همه ی التهاب زیبای دیدار را در ندیدن خلاصه کنیم بیایید آنقدر سکوت کنیم که اقتداس آن تصویرگر دنیای بی هیای عاشقانی باشد که عشقمان را به سخره گرفته اند همه ی بت های معبد عشق را با تبر یاس و تنفر به دست نابودی و بی کسی بسپاریم...بیایید کمک کنیم تشویش شنیدن صدای پای همه ی عاشقان دهکده ی عشق را به شنیده نگیریم...همه ستاره های شب را مبتلای بی نظارگی کنیم و فراموششان کنیم که بی وفایند مثل شمع نباشیم مثل بلبل یا قناری بهتر بگوییم بیایید سر در خانه ی کوچک قلبمان را با سنگ های سرد آهسته بالا ببریم،صحنه ی باغ را از گل های زرد و برگ های خاکستری پر کنیم ، کسی را نخوانیم در تنهایی بسراییم و مقدس باشیم و در شب های سرد زمستان زندگی کنیم بیایید همه ی شمع ها را تا مرگ بسوزانیم ، بلبل ها را بی صدا کنیم و قناری ها را بی کس که تنها اینگونه همدمی خواهیم داشت هر چند دلتنگ هر چند بی قرار.... 
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 20:56 توسط همدم |
شعری که زندگیست
عشق من وتو آه...
این هم حکایتی ست
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شعری که زندگیست!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 23:16 توسط همدم |
happy valentine
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست
که از حادثه ی عشق تر است....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 19:33 توسط همدم |
بعضی وقتا یهو این فکر به سرم می زنه که آیا پسرا هم دوست دارن کفش پاشنه بلند پاشون کنن(مخصوصا اون ریزه میزه ها) یا یه مانتو تنگ بپوشن تا هیکلشونو به رخ دیگران بکشن یا در حسرت یه متلک(خوشگله،با نمک،شماره بدم....)بمونن.![]()
البته با کار هایی که این روزا انجام میدن یه جورایی علاقشونو به این کارا ثابت می کنن منظورم صفای Face،مو های پریشونو و...
مثل اینکه پسرای این دوره و زمونه نتونستن ماهیت خودشونو حفظ کنن و تحمل سیبیل های کلفت،سینه های سپر و پاهای پرانتزی رو دیگه ندارن.نه اینکه زیادی به پرو پای دخترا پیچیدن طبعشون لطیف شده. البته ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست و ما هنوز کاملا از پسرا قطع امید نکردیم پس امیدی هست.
به امید روزی که همه ی جوونا عاقل بشند![]()
وایسا،وایسا قبل از این که نظر بدی باید بدونی نظر شما نشونه ی
۱.شخصیت ۲.جنبه ی بالای شما ست.
حالا میتونین نظر بدین![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 23:2 توسط همدم |
هنگامی که در تلاطم امواج سهمگین زندگی سکندار کشتی وجودم شدی،شکسته شدنم را از بین بردی و کشتی مهرم را به سلامت به بندرگاه محبتت رساندی گر چه شمع بی مثال وجودت را مانند پروانه می پرستم ولی با حرارت نگاهت بال های نرم و لطیف مهرم را سوزاندی....!؟
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:46 توسط همدم |
زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی پاییز بهاری ست که عاشق شده است !!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:21 توسط همدم |
آبی تر از اینم که بی رنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم شاید خدا خواسته دلتنگ بمیرم!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:13 توسط همدم |
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در انبوه صدائی جان دادن که به من می گوید دست هایت را دوست میدارم... فروغ فرخ زاد
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:9 توسط همدم |

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:33 توسط همدم |
سلام
بنا به نظر یکی از دوستان ما تصمیم گرفتیم از این به بعد هر کدام با یه رنگ بنویسیم
من با قرمز
مهسا با آبی
و مهدیه با طوسی
تا بدونین نظراتتون برامون مهمه پس نظر یادتون نره ![]()
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:9 توسط همدم |
تو کیستی،که من اینگونه،بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت منی برد خوابم
تو چیستی،که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق،سر گشته،روی گردابم!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:35 توسط همدم |
باز تو را می بینم
در همان فصل خزان
با همان شادی و شور
با همان عشق غرور
و تو ز دیده باز نهان می شوی
با همان حس لطیف با همان دلهرگی
تو را باز نمی یابم من
و من بار دگر پی تو می آیم
ودگر باره ز خواب پریشانی بیدار شدم...![]()

نظر یادتون نره ![]()
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:13 توسط همدم |
سرنوشت ننوشت
گر نوشت بد نوشت
اما بدان سرنوشت را می توان از سر نوشت...!![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:14 توسط همدم |
ای روشنایی سحر،ای آفتاب پاک
ای مرز جاودانه ی نیکی
من با امید وصل تو شب را شکسته ام
من در هوای عشق تو از شب گذشته ام
بهر تو دست و پا زده ام در شکنج راه
سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:11 توسط همدم |
شهادت سالار شهیدان و یاران بزرگوارشان را به همه ی شما تسلیت می گویم.
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!
التماس دعا.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:23 توسط همدم |
صفای دل ها ز درد است
دل ب درد همچون گور سرد است!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:6 توسط همدم |
این یه مطلب مهم در باره خانم زهرا امیر ابراهیمی که بدونند ما ازشون در این وبلاگ حمایت می کنیم.
این پرونده به شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران برای بررسی دوباره فرستاده شد .آنچنان که پیش از این نیز وعده داده شده بود از سوی دادستان برای متهمان اصلی این پرونده تقاضای اشد مجازات شود.از سوی دیگر مجلس شورای اسلامی نیز فوریت قانونی را به تصویت رساند که طبق آن برای مجرمان چنین پرونده ای حکم اعدام در نظر گرفته خواهد شدوباید منتظر رای دادگاه بود.
/avator.gif)
ای دل بیا،سیاهی شب را نگاه کن
در اشک گرم زهره ببین،یاد ماه کن!
نظر یادتون نره...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:2 توسط همدم |
نغمه ی خاطر نواز مرغ شب،
کاروان ماه را همراه بود.
نیمه شب ها،آسمان را عالمی است.
آه اگر این آسمان بی ماه بود!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:22 توسط همدم |
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شب چراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ توست
خورشید جاودانی دنیای دیگرم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:1 توسط همدم |